تبلیغات
ای کاش بانک ما...

بیمه بانک

 

نوشته شده توسط:آسمان

سلام

ممنون از دوستانی که سر زدن

یه چند وقتی حالم خوب نبود نتونستم بیام

اینهمه از مشکلات بانک گفتم و بازم میگم ولی خداییش این دفترچه بیمه اش خیلی به درد بخوره

تقریبا این چند وقته یه دفترچه رو تموم کردم اگه قرار بود به خاطر هر برگش یه مبلغی رو بدم که دیگه...

خدا به داد اونایی برسه که بیمه نیستن یا بیمه شون رو هرجایی قبول نمیکنن

خیلی سخته هم غم بیماری رو داشته باشی و هم از همه بدتر غم خرج و مخارج اونو

اولش که ازت 17 تومن ویزیت میگیرن بعد 10 تومن دارو بعد تازه یه آزمایش مینویسن 100 تومن اگه شانس بیاری سونوگرافی نداشته باشی باز برمیگردی برای نشون دادن آزمایش دوباره یه مبلغی رو ازت میگیرن بعد تازه یادشون میاد باید یه سری دیگه دارو بنویسن....واقعا خدا به دادشون برسه تو این وضعیت و تو این گرونی مریض شدن مصیبته...

تا اطلاع ثانوی بای

 



امتحان بانکی

 

نوشته شده توسط:آسمان

چند وقت پیش تو بانک یه امتحان گرفتن

موضوعش هم در مورد بانکداری الکترونیک و موبایل بانک و...بود

حالا از این قسمتش که قبلا سوالا و جوابارو به همه داده بودن بگذریم که یعنی درهر صورت همه خیالشون راحت بود که نمره های بالا میگیرن!!!

موضوع جالبش نمره هایی که به کارمندها دادن:

مثلا نمره شوهر من که همش سرش تو کامپیوتره و همه کارامون رو اینترنتی انجام میدیم و حتی خودش چندتا نرم افزار بانکی ساخته شده 5/14

اونوقت نمره رئیس که هنوز وقتی میخواد رمزشو عوض کنه میاد سراغ بقیه که براش اینکارو بکنن

رئیسی که هنوز نمیدونه اگه زبان انگلیسی بود چه دکمه هایی رو فشار بده که فارسی بشن

رئیسی که حتی برای کارهای معمولی با کامپیوتر مشکل داره

رئیسی که کلا بود و نبودش فرقی نداره...

نمره اش شده 19

خدا شانس بده

من نمیدونم این نمره هارو چطور د ادن حتما لیست اسم هارو گذاشتن جلوشون و با توجه به اسم افراد نمره دادن...

اصلا این روزا خیلی چیزای مهم دیگه مهم نیست و خیلی چیزای دورغ راسته و خیلی چیزای بد خوب و...

وقتی از اون بالا اونهایی که خیلی هم مشخص و شناخته شدن و هرکاری میخوان میکنن و راحت دروغای شاخدار میگن وای به حال بقیه که گم نامم هستن!

خدا خودش کمکمون کنه...



ترول بانک ما

 

نوشته شده توسط:آسمان



ماهواره

 

نوشته شده توسط:آسمان

امروز ماهواره مون رو بردن این دومین باره!!

بزرگترین معضل جامعه اینه

اصلا اینا که جمع بشه همه چی خوب میشه

اصلا مهم نیست مسئولا تو روز روشن جلو چشم همه دزدی میکنن

اصلا مهم نیست که اضافه حقوق چقدر با تورم همخونی داره

اصلا مهم نیست که باید تو یه صف که چی بگم تو یه اجتماع چندصد نفری بزنیم تو سر و کول همدیگه که مرغ بگیریم

اصلا مهم نیست که چه بلایی سر این ماهواره هایی که جمع میکنن و میبرن میاد!!!!!یا سر از خونه کی درمیارن!!!

اصلا مهم نیست که وقتی چند میلیارد میره یه جایی چرا هیچکی نمیبینه!

اصلا مهم نیست که یه ازمون استخدامی میگیرن و کلی جوون رو سرکار میذارن و به جای نفری 6 تومن واسه ورودی 20 تومن میگیرن(ازمون استانداری 6 تومن ازمون تامین اجتماعی 20 تومن!!!)شاید تو اینیکی به جای کیک چلو کباب میدن!

اصلا مهم نیست که مردم مهمن!

اصلا مهم نیست که بابا ماهواره نباشه منطقه ما طوریه که شبکه های خودمون هم رو نمیتونیم با انتن معمولی ببینیم

............

 

 



کم شدن حقوق

 

نوشته شده توسط:آسمان

حقوق این ماه کم شد

در مقایسه با حقوق پارسال به جای افزایش کاهش داشتیم!!!

همه حسابی تعجب کرده بودن که موضوع چیه که آخرش کشف شد مشکل از کجاس

چون شعبه به اهدافی که می باید نرسیده پول اضافه کاری پرسنل رو ندادن!!!

وقتی رئیس نمیره دنبال بازاریابی و مشتریهای پولدار رو الکی الکی رد میکنه و با رفتارش کاری میکنه که بیان و پولاشون رو خارج کن اونوقت چه انتظاری میشه داشت؟

وقتی اینقدر از  زیر کار شونه خالی میکنه و همش بیرون بانکه یا تو نمازخونه مشغول استراحت که فرق بین کارمند خوب و بد رو نمیدونه و به جای تشویق توبیخ میکنه چه انتظاری میشه داشت؟

وقتی تنها کار مهمش اینه که بشینه و با تسبیحش صلوات بفرسته چه انتظاری میشه داشت؟

تحویلدارهااز صبح وقت سر خاروندن ندارن و باجه هم باید بیان و بعد حقوقشونو بهشون ندن آخه این ظلم نیست؟؟؟

این کسر حقوق برا رئیس چیز مهمی نیست اینقدر داره که به چشمش نیاد ولی برای تحویلدار چی؟؟؟؟



جذب مشتری

 

نوشته شده توسط:آسمان

رئیس  رو جذب مشتری خیلی تاکید داره برا خودش جلسه میذاره و کلی سخنرانی(تنها کاری که از ریاست بلده!)که مشتری بیارین تو بانک...

ولی دریغ از یه حرکت مثبت تو این زمینه

همین چند وقت پیش یه داروخانه بزرگ کنار بانک باز شده دکترش صبح اومد و چهل میلیون آورد که حساب باز کنه و رئیس که اصلا معلوم نیست حرفش چیه اینقدر ایرادهای الکی گرفتو  به چیزای خیلی جزئی گیر داد

که دکتر پولش برداشت و رفت یه شعبه دیگه از بانک سپه حساب باز کرد حالا هم هر روز میاد بانک ما کلی پول واریز میکنه ماهم باید بریزیم تو اون شعبه

اینم از جذب مشتری توسط رئیس...

 



آبدارچی تحویلدار!!!

 

نوشته شده توسط:آسمان

خیلی جالبه!

خیلی هم عجیبه!!!

خیلی هم برا من لیسانس بیکار غم انگیزه...

چند وقت پیش تو بانک به آبدارچی ها و نگهبانها گفتن که میتونن بیان تحویلدار شن!!!

بعد ما میریم دانشگاه بعدم یه عالمه دنبال کار به هرجا سر میزنیم و منتظر ازمون استخدامی میمونیم تا شاید فرجی بشه ولی ....

حالا میبینم صدها نفر با لیسانسهای حسابداری ومدیریت و...منتظر اینن که بانک نیروی جدید استخدام کنه و بانک رفته سراغ نیروهای داخل بانک یعنی آبدارچی و نگهبان....

آخه چرا.....



ربا یا بهره!!!

 

نوشته شده توسط:آسمان

آخرش من که نفهمیدم چرا پول اضافه ای که بانک به خاطر وامی که گرفتیم از ما میگیره حلاله و همون پول رو اگه یه آدم دیگه به خاطر پولی که به ما داده بگیره حرامه؟!

خوب یعنی اگه من به یکی چند میلیون قرض بدم بعدش هرماه یه خرده سودم بگیرم بعدم برم باهاش کار خیر انجام بدم ویا هرکار دیگه ....طرفم خودش راضی باشه و کارش هم زود راه بیفته من ربا خوار شدم بعد اگه بانک این پول رو به یکی بده سودش ربا نیست و بهره اس!

نمیدونم چرا؟!!

الان یعنی چی!!!

این مسئله هم رفت کنار مسئله حل نشده حقوق زن و مرد در قانون که برای اونم هیچ جوابی ندارم

شایدم بهش فکر نکنم بهتره خوب یه چیزایی رو نباید کش داد چون...

 



مشتری کجاس...

 

نوشته شده توسط:آسمان

پنجشنبه بعد از یه قرن فرصت شد که با شوهرم بریم خرید عید

چقدر خدا خدا کردم که این هفته دیگه پنجشنبه زودتر بیاد که خدارو شکر سه و نیم برگشت

همیشه اسفند اینطوریه

یعنی حالا یه پنجشنبه رو از کارمندا نگیرن نمیشه اینا که این چند وقته شش صبح رفتن هشت شب برگشتن!

ولی همون روز یه چیز بدتر دیدم هوا تاریک شده بود ولی تحویلدارهای بانک صادرات هنوز تو بانک بودن...

اونم بدون یه مشتری!

ایندفعه بلا اونجا نازل شده بود....

اصلا خیلی خیلی خیلی کم پیش میاد که یه مشتری تو این ساعات از اون جاها رد شه ولی اونا مجبورن بمونن

یا اینکه اعلام کردن بانک تجارت تا ساعت هشت بازه!!!!

تحویلدارا ماشینن دیگه شش تا هشت شب یه سره کار کنن بعدم تا حسابهارو جمع وجور کنن و برن خونه از نه گذشته بعد فردا دوباره شش صبح...

بعضی مشتریها با خبر بشن بانک تا هشت بازه همون هشت شب میان بانک اصلا عادتشونه انگار همه ساعاتو از اونها گرفتن جز همین لحظه آخر که احتمال بیشترین خطا برای تحویلدار خسته هست یهو تو یک دقیقه کل حقوق اون ماهش میره....

خوب شاید بگن وظیفشونه پولشو میگیرن حالشو میبرن کارمند بانکن!!!!!

ولی وقتی ببینی از این خبرا نیست اون وقت چی وقتی ببینی پول اضافه کاریها رو حقوق رییس و بعضیهای دیگه اس اونوقت چی؟

وقتی ببینی هیچ کس ذره ای به سخت کار کردن تو اهمیت نمیده اونوقت چی؟

وقتی ببینی رییسی که باید تو این شلوغی تو بانک باشه به یه بهانه میذاره میره و بعد که برمیگرده نمیدونه کیا از زیر کار در رفتن و کیا با هزارتا مشتری سرو کله زدن اونوقت چی؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!



همه مشکلات حله...

 

نوشته شده توسط:آسمان

فقط خونه نبود که اونم حله قراره 1000متر زمین بهمون بدن!

اوههههههه

1000 متر

من و این همه خوشبختی محاله!

چقدر مشکلات زندگی زود حل میشن تو سه سوت تو چند جمله...

بهتره شوهرم دیگه سرکار نره چیه همش تو بانک با مشتری سرو کله بزنه من یه کار بهتر براش پیدا کردم باید بیاد تو همین زمین ور دست خودم که براش نقشه هایی دارم

تازه ممکنه زمینمون با محل کارش فاصله داشته باشه پس نره بهتره!

باید صدمترش خونه بشه صد مترشم قارچ میکاریم صد مترشم گوجه خیارو...صد مترشم  پارک واسه بچه هام

اها هنوز در مورد بچه ها نگفتم قراره هفت هشت تا بچه بیارم بچه با خودش روزیشو میاره!

 تازه نفری هم یک میلیون میگیرن پس انداز میکنن !خوش به حالشون میشه

این که الان ما بیکاریم به خاطر اونه که دهه شصت گفتن بچه زیاد خوبه ولی بهشون پول ندادن  الان این همه مشکل دارن...ولی دیگه با این یه میلیون آینده بچه ها تامینه

شایدم ده تا بچه اوردیم زمین که زیاده برن خوش باشن

خوب داشتم تقسیمارو میگفتم میوه و سبزی جات که تامین شد باید یه گاو و گوسفند و چندتا مرغ و خروسم داشته باشیم  کاملا خودکفا بشیم

چیم از کوکب خانم که زن با سلیقه ای بود کمتره خودم ماست و دوغ و کره و...درست میکنم میذارم جلو مهمونام

اگرهم شانس بیاریم ممکنه زمینی که بهمون میدن تو کوه باشه صبحا میریم شکار یا شاید تو دریا باشه خوب میریم ماهیگیری فقط کویر نباشه که هرچی چاه بکنیم به آب نرسیم

شاید خدای نکرده خونمون کنار باتلاق باشه که اونم مزایا داره یه توی مشاغل خانگی یه شغل چندش پیدا کردم که اینه:

پرورش دهنده برخی سوسک ها و مورچه ها (جهت خوراک دام و طیور و یا صادرات (

اگه کنار باتلاق بودیم میریم تو کار پروشش

شایدم چندتا شتر مرغ گرفتیم تو زمینمون پروش  دادیم میگن روغنش طلاس!

چون همه کاراهارو نمیتونیم تنهایی انجام بدیم در راستای اشتغال زایی برای جوانان دونفرم استخدام میکنیم که بیکاری بیداد نکنه

اینا به کنار تازه هرماه پول یارانه هم بهمون میدن که هم پس انداز کنیم هم قبضارو بدیم هم خرج خونه بکنیم...

شایدم ببینن خودکفا شدیم دیگه به ما تعلق نگیره ولی بیخیال...

 

خوب دیگه چی از این بهتر همه چی آرومه ما هم خیلی خوشبختیم...

 

 



نیرو نداریم...

 

نوشته شده توسط:آسمان

چند وقته کار بانک بیشتر از قبل شده و کمبود نیرو دارن

کارمندا مجبورن از شعبه خودشون برن یه شعبه دیگه تا کمبود اونا جبران بشه از این طرف خودشون کم میارن

یه طرف جمعیت منتظرو شلوغی بانک و بی تحملی بعضیها یه طرف دیگه تحویلداری که دعا میکنه کاش شش تا چشم و چهار تا دست داشته باشه!

چند وقت پیش برا یه کار رفته بودم بانک نوبت که گرفتم دیدم 130نفر جلومه!بانکم حسابی شلوغ بود من دیدم فایده نداره برگشتم ولی طفلک تحویلدار...

اونم تو این گرما و بی کولری (حالا نمیدونم بانک شما چطوریه ولی بعضی جاها رییس اجازه نمیده کولرو روشن کنن!)

همیشه تو جلسه هایی که بین کارمنداو مدیرا میذارن میگن که کمبود نیرو داریم ولی برا حلش هیچ اقدامی نمیکنن و اوضاع همونه که بود

یه تحویلدار باید جای سه نفر کار کنه و اونهمه فشارو تحمل کنه یه جوون بیکارم آرزوش این باشه که بتونه بره سرکار

یه جوون که با هزار تا امید وارزو از دانشگاه فارغ التحصیل شده و منتظره که یه جا استخدام شه

و یه انتظار طولانی و شاید بی نتیجه

جوونی که به هردر میزنه برا کار

جوونی که هرروز روزنامه میخره به امید یه اگهی استخدام

جوونی که رو در دیوار و...هرجااگهی میزنن زود زنگ میزنه...

جوونی که تو صفحات اینترنت چشمش فقط دنبال استخدامه...

ولی هیچ خبری نیست

مثل خودم که تلاشم نتیجه ای نداشت دارم میبینم بعضی جاها یه معلم به جای چند نفر کار میکنه میبنم که بازنشسته هارو دوباره سرکار بردن میبینم که بعضی کلاسا معلم ندارن و افراد دیگه ای که هیچ تخصصی تو اون رشته ندارن به جای من سرکارن میبینم که هر بار اعلام میشه نیرو کم داریم ولی از استخدام خبری نیست

حالا من به کنار

اون جوونی که تا کار نباشه نمیتونه بره سر زندگیش چی

اونی که دیگه خجالت میکشه دستشو پیش باباش دراز کنه چی

اونی که باید نون اور خانواده باشه چی

اونی که از بیکاری سراغ هزار جور خلاف رفته چی

اونی که تو خونه افسرده نشسته و بیرون نمیادد چی

اونی که انتظار داره بعداز این همه خرج دانشگاه حالا نتیجه شو ببینه چی

(اگه با اون پول ماشین میخرید الان وضعش بهتر بود!)

خوب وقتی کمبود دارین یه چند نفرو استخدام کنید به هیچ جای دنیا برنمیخوره!

تو این وضعیت اقتصادی با این تورما با این سیر صعودی قیمتا که پله پله هم بالا نمیرن و سوار اسانسور شدن...باید هرماه منتظر باشن چهل تومن ماهیانه بگیرن

عجب روزگاری داره نسل ما

 



آینده نگری!!!

 

نوشته شده توسط:آسمان

 

چقدر از اینا زیاد شده:

 

در راستای رفاه حال مردم عزیز...

در راستای رسیدن به مرزهای خودکفایی...

 در راستای رسیدن به سیاستهای کلی بانک...

در راستای رسیدن به اهداف عالیه نظام...

در راستای سرکار گذاشتن جوانان بیکار(سرکار بردن نه ها...)

در راستای اقدام به محبوب شدن بانک!...

در راستای رسیدن به اهداف20 ساله که چندصدسال دیگه قراره تحقق پیدا کنن

در راستای ...

و هزار جور دیگه از این اهداف

که معلوم نیست کی قراره خیرشون به مردم برسه

بانک سپه یه تصمیم مهم گرفت:

 

بانک سپه، عامل خرید تضمینی گندم و برنج

 

بعضیا آزمون و خطا جلو میرن بعدشم هرچی پیش اید خوش آید د ور میشینن بقیه رو میندازن جلو اصلا اگه مشکلی پیش اومد من نبودم دستم بود تقصیر اون طرفیا بود...

حالا هم که اوضاع قاطی شده و بودجه ندارن

کی باید  سپر بلا بشه

خوب معلومه تحویلدار

چند روز که از شروع طرح گذشت دیگه پول کافی تو بانک نبود که به دست مشتری بدن

صبح از تجارت پول میگرفتن ظهر ملت و عصرم یه جای دیگه تا شاید کمبودا جبران بشه!

به تحویدارا گفتن بیشتر از یه میلیون به کسی ندین!خوب به نظر شما الان مشتری چی میگه؟؟؟؟

ابن بالاییا فکر کردن مشتری میگه چشم اشکالی نداره بذارین پولام تو بانک شما بمونه خیرش به شمام برسه اصلا من پولمو لازم ندارم!!!!!!

صددرصد اینطور فکر کردن

خیال کردن امروز ردشون کنیم دیگه نمیان!

اما خبر ندارن که مردم از اونا زرنگ ترن میگن پول ندارین بدین باشه اول تحویلدارو به حد انفجار میرسونن

 بعد میرن دوساعت بعد میان یه تومن دیگه میگیرن بعداز ظهرم میان بقیه شو میگیرن بعد میرن همه رو میریزن تو حساب بانک کشاورزی خوب حقم دارن کشاورزن و بانکشون اونه...

اقایونی که اون بالا نشستن و از مدیریت بالایی برخوردارن یه خرده به مغزشون فشار نیاوردن که حالا که این طرح رو گذاشتن به اینم فکر کنن که این استان از لحاظ گندم دومین استان و در حال حاضر نه بودجه کافی دارن نه نیرو

که کمبود نیرو هم باز به ساعات زیاد کاری تحویلدار ختم میشه

این مدیران به جای واحد مدیریت واحد استبداد،زور گفتن،از فکر خود استفاده نکنیم،آینده رو کی دیده،تحویلدار سپر بلا... رو پاس کردن

حالا میمونه تحویلداری که باید هزار جور حرف و حدیث و داد و بیداد و خشم مشتری رو تحمل کنه

یکی دوتا هم که نیستن یکی دوروز هم که نیست تا این طرح هست اوضاع براشون همیینه

اوایل همسرم هرکی رو که درخواست پول بیشتر میکرد و کوتاه نمیومد میفرستاد پیش رییس تا اونم از این اعصاب خردی ها بی نصیب نمونه

 خوب خودشون گفتن پول ندین خودشونم باید جوابگو باشن

ولی رییس که خودشو تو دردسر نمیندازه هرکس رو پیشش فرستادن دست پر راهی کرد به تحویلدار میگفت بیشتر از یه تومن نده اونوقت خودش پنجاه تومنم میداد!

و وضع موجودی بانک بدتر از قبل شد و بعدم شوهر من و صدا زد و...(معلومه بین اونا باید چه حرفایی رد و بدل بشه دیگه)

تازه بعد از ساعت کاری و تموم شدن همه کارایی که مربوط به خودش بود بازم مجبور شده بمونه ساعت 8زنگ زدم گفتم کی میرسی گفت که کارم تموم شده ولی باید کارای بعضیا رو هم انجام بدیم...

کسایی که کار تو بانک براشون زنگ تفریحه

تازه مجبور شده کارای صندوقدارم انجام بده!

اخه صندوقدارشون خیلی فعاله خیلییییییییییییییییییییی

خوب حالا دیگه از فردا مجبوره هم سر و صدای مشتری های شاکی رو که دنبال پولشون اومدن رو تحمل کنه هم نگاههای رییس بی منطق رو...

به نظر مشتری هم همه چی تقصیر تحوبلداره

انگار همه پولها دست اونه و نمیخواد به مردم بده

انگار سودش تو جیب اون میره

انگار ...

آخه گناه تحویلدار چیه؟

گناه ما چیه؟

گناه من چیه؟

اصلا ما قراره به کجا برسیم...

 

(خدا رحم کنه  امروز دیدم قراره طرح خرید چای هم اجرا کنه)



هرچی سنگه ...

 

نوشته شده توسط:آسمان

هرچی سنگه مال پای لنگه

اصلا هم عجیب نیست یه اتفاق خیلی معمولی و ساده

افتاب از یه طرف دیگه طلوع کرده و به حساب کارمندا سیصدتومن واریز کردن وهمه دارن حسابشون رو چک میکنن

و کلی ذوق کردن

ولی حساب شوهر من واقعا دیدنیه بهش فقط سی تومن دادن!

حالا معلوم نیست رو چه قانونی

معلوم نیست بقیه پولش الان دست کیه

فقط معلومه که دیگه دستمون به اون پول نمیرسه

بهش گفتن بدهی داشتی!!!!

بدهیییییییییییییییییییییییییییی!!؟

همش دوساله تو بانکه آخه این بدهی دیگه چه صیغه ایه؟

به کی؟

بابت چی؟

کجا؟

پس چرا خودش خبر نداره؟

به همین راحتی پول میره تو جیب...



لیسانس بیکار

 

نوشته شده توسط:آسمان

یاد روزای مدرسه بخیر یاد دبیرستان دانشگاه

ولی چه فایده اون همه شب نخوابی اون همه استرس امتحان و تحقیق و کنفرانس و...چه فایده

اون همه حرص خوردن برا نیم نمره کمتر یا بیشتر...

اون همه زحمت برا معدل الف شدن...

آخرش به کجا رسیدم

بعداز صدسال یه ازمون استخدامی گذاشتن و رفتم شرکت کردم تا اون مرحله اخرش رفتم بعد گفتن واه شما که غیر بومی هستین

و این یعنی همه چی تموم شد به همین راحتی هرجا میرفتم غیر بومی بودم

مهم نبود که شوهرم اینجاس محل زندگیم اینجاس و قراره تاهمیشه اینجا باشم

شغل دولتی رو بیخیال شدم

به همه مدارس غیر انتفاعی که لیستشو نوشته بودم سر زدم

بیشترشون لازم نداشتن یکی میگفت فقط سهام دارامون اینجا کار میکنن یکی میگفت دوتا هم رشته شما داریم یکی میگفت...امیدم به اخری بود که دم در یه نگاه بهم انداخت و گفت میدونی چادر پوشیدن شرط اصلی گفتم خوب میپوشم ولی دیگه اثری نداشت...

اینجا هم نشد

گفتم تو این شهر به این بزرگی یه کار برا من پیدا میشه خیلی گشتم ولی هیچ خبری نبود...

(راستی اگه کسی آدرس مغازه پارتی فروشی رو داره یه خبری هم به من بده)

 

بعداز کلی دنبال کاربودن گفتم بیخیال کار حداقل یه جاباشه خودمو سرگرم کنم

رفتم سراغ باشگاه خواستم رشته ام رو ادمه بدم ولی تو این شهر از این خبرا نبود اصلا انگار برا رشته ام هیئتی درکار نبود!

بیشتر باشگاهها هم که بعدازظهربودن که اصلا نمیشد برم

فکر میکردم ازدواج بکنم خانواده ام بزرگتر میشه نشد که هیچ از خانواده ام هم دور شدم الان فقط من هستم و شوهری که همش تو بانکه

فکر میکردم شوهرم بعداز ظهرا خونه اس ولی خبر نداشتم بانک از داره ولی تا نداره...

فکر میکردم بهشون سی روز مرخصی میدن و برا خودم حساب کتاب کردم دیدم هردوماه میتونم برم پیش خانواده ام ولی نشد بهش ندادن تنهایی هم برام سخت بود تا اونجا تقریبا یه روز راهه برا من که تو اتوبوس حالم بد میشه تنهایی رفتن کابوس بود

 

باهواپیما هم رفت و برگشتش دویست تومن میشد یعنی کل حقوقمون میرفت چون سیصد تومنش برا اجاره و وام میره پس بیخیال

حالا هم کارم شده تنها تو خونه نشستن وقتی میرم بیرون و دخترا رو با مادراشون میبینم دلم میگیره...

اصلا دلم نمیخواد بیرون برم از مردم و لهجه شون که برام غریبه از  در و دیوار و خیابوناش ...دلم میگیره

میشینم تو خونه و خودمو با خاطرات گذشته سرگرم میکنم با روزایی که دورم شلوغ بود با روزایی که همه فامیل با هم بودن با خونه ای که همیشه پربود از سر و صدا و سربه سر هم گذاشتن من و دوستامو فامیلام

اینجا هیچکس نیست

هیچکس

 

 



بازم کسری صندوق

 

نوشته شده توسط:آسمان

ای وای بازم یه کابوس تو بیداری

بازم کسری صندوق

اونم دویست تومن!

وقتی یه عالمه مشتری جلوت باشه و دوبرابرش پشت سرت اصلا عجیب نیست که کسر هم بیاری

حالا جلوییها که کارشون معلومه ولی رییس و معاون و بچه های سرپرستی و...که هروقت دلشون بخواد میان و از اون پشت برات کار میارن یا پول برمیدارن رو چکار باید کرد

دیگه باید فاتحه خودمون رو بخونیم

دویست برا اجاره میره دویست برا وام و دویست تومنم برا کسری صندوق

با این حساب حقوق این ماه کامل از دست رفت

حالا بقیه خرجا به کنار این ماه با چی شکممون رو سیر کنیم؟

میتونیم بریم مهمونی و یه ماه بعد برگردیم

میتونیم فقط نون و آب بخوریم واسه انداممونم خوبه برا خودمون مانکن میشیم

میتونیم بریم پیشواز ماه رمضون و از این ماه شروع کنیم

یا من برم خونه مامانم اینا اونم خونه باباش اینا

 

وای حواسم نبود آقای دکتر نفری چهل تومن برامون تعیین کرده پول قبضارو کنار میذاریم بعد میتونیم با بقیه اش ماست و خیار بخریم ایول آب دوغ خیار

میتونیم به این امید این شایعه باشیم که امشب یه چیزی به حسابمون واریز کنن

و فرداش که خبری نبود اصلا امیدمون رو از دست ندیدم به دنبال یه شایعه دیگه دلمون رو صابون بزنیم چون فردا روز دیگری است...

میتونیم دعا کنیم مشکل کسری حل بشه که اونم بعیده

میتونیم این ماه وام هارو ندیدم و ماه بعد شونصد برابرشو بدیم از ما برمیاد آخه کارمندای بانک خیلی پولدارن روزی چند میلیون از زیر دستشون رد میشه باور کن!

میتونیم بریم سراغ قلکمون اصلا پس انداز چیه خرید خونه چیه اتفاقات یهویی چیه؟!!!...

با پولی که تونستیم پس انداز کنیم رهن هم نمیشه کرد چه برسه به خرید پس بهتره بریمو قلک رو بشکنیم یه سر هم به فروشگاه محله که جنساشو با تخفیف میده بزنیموو با خوبی و خوشی به زندگی ادامه بدیم



رییس نمونه

 

نوشته شده توسط:آسمان

رییس خیلی آدم باخداییه

یعنی میخواد اینو به همه بگه

اصلا هم ریاکار نیست...واه رییس و این حرفا زبونتو گاز بگیر...

برا همین همیشه تو خونه ذکر خیرشه

اصلا انسان نمونه با ایمان و پاک...

قبول ندارین اینارو بخونید:

همیشه صبح آخر همه میاد بانک با اینکه خونشون خیلی نزدیکه

برعکس بقیه که باید نصف شب بیدار شن که سرساعت تو بانک باشن

خوب اخه رییس نماز شب میخونه صبحا خواب میمونه مگه اشکالی داره نه بابا

هر وقت دلش خواست بیاد

رییس خیلی باخداس همیشه یه تسبیح دستشه و ذکر میگه آخ که چه حالت روحانی داره وقتی یه گوشه روصندلیش لم داده و هربار که تحویلدار فراخوانی میکنه اونم یه تسبیح میندازه

هیچ وقت نماز اول وقت رو فراموش نمیکنه به همین خاطر یه ساعت قبل از اذان میره تو نماز خونه دو ساعت بعدش میاد پایین فقط معلوم نیست چرا وقتی میاد اینقدر خمیازه میکشه

رییس همیشه مشغول خوندن دعاس یه کتاب دعا داره که عصرا که باجه اس میشینه و میخونه خوب چه کاری از این بهتر تحویلدارا که کار مردم رو راه میندازن

یکی از کارای خیلی مهم رییس اینه که کاروان داره و دوماه یه بار ده روز رو باید بره مرخصی نه به خاطر خودش بلکه به خاطر مردم که برن زیارت

 ده روز کربلا ده روز سوریه...خدا اجرش بده که اینقدر به فکر مردمه

یکی از کارای قشنگش اینه که ظهرا نمیذاره سر ساعت درهارو ببندن اصلا مهم نیست که زن و بچه و...منتظرن یا کارمند بیچاره خسته اس یا کلی بدبختی دیگه...مهم اینه که مردم بیان تو حالا چه ساعتی فرق نداره

عجب رییس مردم دوستی

 

آخ که چقدر خوبه

فقط نمیدوانم چرا بانک داره یه سیر نزولی خیلی قشنگ رو طی میکنه...



دزدی باجه

 

نوشته شده توسط:آسمان

یه فیش حقوقی و یه نگاه متعجب!

باجه های بعدازظهر رو کمتر از اونی که بوده براش رد کردن

پس حالا دلیل سیر نزولی حقوق این ماهش معلوم شد

چند روز پیش برگه ای که امار باجه های عصر کارمندا توش بود به دستش رسیده بود

و جالب اینه که تو برگه یکی از عجایب هفتگانه هم گنجونده شده بود و اون باجه های رییس بود

رییسی که چند روز نبوده و ده روزم کاروانش رو برده سوریه واین ماه خیلی کم بانک رو از وجود باارزشش بهره مند کرده باجه اش از بقیه بیشتره با یه حساب سرانگشتی  میبینیم که این ماه برای رییس بیشتر از سی روز بوده!

و این یعنی دزدی تو روز روشن

شایدم هرماه برای رییس روسا بالای چهل روزه!

 

و این یعنی تحویلدار بیچاره از صبح تا غروب اونجا بوده و در اخر از حقش خبری نیست

و این یعنی کارمندی که هر روز با احساسی بدتر از دیروز باید سرکار حاضر شه و به روی مردم لبخند بزنه

و این یعنی شوهری که هرشب خسته تر از شب قبل برمیگشت حقش همینه اصلا میخواست رییس بشه که این بلاها سرش نیاد اصلا مهم نیست که رییس چطور به اون مقام رسیده درحالی که یه کار ساده بانکی رو بلد نیست انجام بده

و این یعنی اینکه اون روزایی که تنها بودم و تنهایی رو با تمام وجود حس میکردم تو سکوت یه گوشه تو فکر و خیالام گم میشدم ومنتظر صدای پای یه اشنا بودم به خاطر هیچ بود و الان خانواده رییس که اون روزا باهاش رفته بودن زیارت حالشو میبرن

و این یعنی اینکه بعضیا به هیچی فکر نمیکنن اصلا انسانیت کیلو چند اصلا مگه مهمه که مثلا صدتومن از حقوق کارمند کم بشه و بره تو حساب مییلیونی اونا مطمئنم این پول تو پولای اون گم میشه ولی برای یه کارمند ساده ارزشش بیشتر از ایناس

و این یعنی ظلم

 



خیلی خسته اس

 

نوشته شده توسط:آسمان

خیلی خسته اس

صبح ساعت پنج بیدار شد و رفت منم مثل همیشه باتنهاییم سرگرم شدم ظهرم نیومد بازم سفره دونفره رو جمع کردم عصرم خیری نشد و ساعت هشت برگشت

خیلی خسته اس

چند وقته به خاطر کمبود نیرو باید بره یه شعبه بیرون شهر حتی نمیرسه ظهر یه ساعت واسه نهار بیاد و برگرده اونجا هم که خدارو شکر وفور نعمته!حتی به کارمندا نهارم نمیدن

خیلی خسته اس

ساعت هشت و نیم شام رو میارم از صبح خونه تو سکوت بود خوب با درو دیوار که نمیشه حرف بزنم ولی الان برگشته الان یه همصحبت دارم ولی ...

خیلی خسته اس

شام رو میخوریم میره رو مبل میشینه و نگاهش به تلویزیونه ولی معلومه که چقدر خسته اس و میدونم که یه ساعت دیگه خوابش میبره همون جا جلو تلویزیون و باز من میمونم و سکوت و باز فردا دوباره همین تکرار میشه

یعنی تو طول روز فقط سه ساعت تنها نیستم چقدر سخته کاش به خانواده ام نزدیک بودم اگه چهار پنج ساعت راه بود حتما میرفتم پیششون ولی ...بازم تنهایی

خیلی خسته اس

از صبح زود پشت صندلی بود چند وقته پاهاش درد داره ولی مجبوره همونجا بشینه برا مشتری مهم نیست که کارمند مشکل داره براش مهم نیست چندین ساعت از روی صندلی تکون نخوره براش مهم نیست...برا مشتری مهم اینه که تا تحویلدار برای رفع خستگی بلند شد یه چیزی بهش بگه و خستگیش رو چند برابر کنه...

خیلی خسته اس

میگه امروز دویست تا سند زده و دستاش حسابی خسته اس ولی وقتی برای کسی مهم نیست وقتی کسی قدر کارت رو ندونه چه فایده داره

خیلی خسته اس

امروز کلی استرس داشته از همه جا از همه کس از تبعیض ها از زیر کار در رفتنهای بعضیا از کم کاریها از نادیده گرفتن کاراش از فشاری که مشتریها وارد میکنن و از اون طرف مسئولین بالاتر شعبه...ولی بازم برای کسی مهم نیست

خیلی خسته اس

خیلی خسته ام



اگه کارمند بانک نبود

 

نوشته شده توسط:آسمان

اگه کارمند بانک نبود

-اگه به جای کارمند بانک معلم بود اونوقت مجبور نبود صبح زود بره و معلوم نیست تا کی تو بانک باشه حداقل معلوم بود ساعت هفت که بره ظهر مدرسه تعطیل میشه و ظهر پیشمه

-اگه معلم بود اونوقت  برا سه ماه تابستون کلی نقشه میکشیدم اونوقت عید مجبور نبود بره کشیک بانک اونوقت وقتی هوا الوده است و همه تو خونه نشستن مجبور نبود پشت باجه باشه اونوقت کلی تعطیلی و مرخصی و یه اعصاب راحت داشت

-اگه معلم بود یه حقوق بخور و نمیر میگرفتیم مثل الان و بعد کلی حساب کتاب میکردیم که تا اخر ماه چطور بگذرونیم ولی حداقل مجبور نبود واسه کسری صندوق حقوقشو بده وبریم زیر سایه خط فقر

-اگه معلم بود با بچه ها سر و کله میزد و هر وقت ناراحتش میکردن میگفت عیبی نداره بچه اس بچگی کرده نه مثل الان که وقتی اعصابشو بهم میریزن باید بگه بازم اینا خودشونو به بچگی زدن

-اگه معلم بود همه توانشو به کار میبرد و میدونست که اگه سعی کنه میتونه یه کلاس خوب رو بسازه ولی الان مطمئنه که اگه سعیش رو بکنه به هیج جا نمیرسه شایدم تو سرش بزنن ...تو بانک پیشرفت یه قانون عجیب داره

-اگه معلم بود حقوق و مزایا و پاداشی اگه در کار بود مال خودش بود نه مثل الان که کارش مال تحویلداره و حالش مال رییس و...

-اگه معلم بود اینقدر استرس بهش وارد نمیشد هر روز مجبور نبود جواب هزار نفرو بده هزار جور ادم که بعضیاشون انگاری طلبکارن انگار تقصیر تحویلداره که بانک شلوغه و مجبورن منتظر بمونن.کسایی که تا لیوان اب رو دست کارمند ببینن بهش چشم غره میرن

و اونارو که بیخیال بشیم مجبور نبود حرفای کسانی رو تو بانک تحمل کنه  که کارشون یک دهم کار اون نیست و حقوقشون میلیونی

کسایی که معلوم نیست رو چه اصولی به اون مقام رسیدن

-اگه معلم بود حتما بقیه میگفتن کاش کارمند بانک بود اونجا پول پارو میکنن ولی کسی از درد دل اونا خبر نداره کسی از خستگیهایی که همیشه تو تنشونه و تمومی نداره خبر نداره و بدتر از همه خستگی روحی

-اگه معلم بود مجبور نبودم چندماه یه بار خانواده ام رو ببینم یه مرخصی جور میشد و میرفتیم ولی فعلا که مرخصیا تا اطلاع ثانوی کنسله

-اگه معلم بود با بدبختی یه ماشین جور میکردیم بعداز ظهرا میرفت مسافر کشی یا میرفت سر یه کار کوچیک دیگه اصلا مینشست خونه با وسایل ور میرفت و از بیکاری همه رو خراب میکرد ولی الان بعدازظهرم مال خودش نیست

-اگه معلم بود چند روز قبل از عید به بچه ها میگفت حتما تا روز اخر بیاین مدرسه بعدشم بچه ها نمیومدن و روزای اخر خیالشون راحت بود ولی الان پایان سال که بشه باید تا نصف شب تو بانک بمونه وحساب کتابارو درست کنن

-ناشکری نمیکنم خدارو شکر که همین شغلم داره همین شغلی که خیلیها از داشتن محرومن و به خاطر نداشتنش از خیلی چیزا محروم ولی کاش بعضیا با انصاف تر بودن بعضیا منطقی تر بعیضیا صادقتر و...

دل ادم از این میسوزه که این ظلما از کسانی که خودشون رو پاکترین ادم جلوه میدن

خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود مثل انار



دلم گرفت

 

نوشته شده توسط:آسمان

خیلی دلم گرفت

امروز پنجشنبه اس روزی که بانکها زودتر تعطیل میشن و شوهرم دیگه تقریبا دو و نیم باید خونه باشه چون بانکها از ساعت دوازده بسته میشه ولی امروز براشون کلاس گذاشتن دیشب گفت سه تا پنج کلاس داره ناهارم خونه نیومد بازم من و تنهاییهام و ساعتی که عقربه هاش رو صفحه خشک شده بودن

ساعت شش شد ولی بازم خبری نبود زنگ زدم ببینم چه خبره دیدم کلاسشون هنوزم ادامه داره گفت رییس تازه دهنش گرم شده و فعلا موندگاریم و ...

این هفته از صبح که رفته ساعت هشت شب برگشته مثل اسفندماه که ظهرا خونه نمیومد

از صبح چندتا اس ام اس دادم خوب وقتی اینجا کسی رو ندارم که باهاش حرف بزنم اس ام اس بهترین کاره حداقل یکی میفرستم یه جواب میرسه دلم خوش میشه که تنها نیستم

ولی خوب اون جواب نداد و من تا ظهر هر اس ام اسی میومد فکر میکردم اونه زود میدویدم طرف گوشی ولی نه خبری نبود هیچی برام نفرستاد حتی یه تک هم نزد

چقدر احساس تنهایی کردم

چقدر دلم برا خودم که الکی منتظر بودم سوخت

الان ساعت نزدیکه هشته کلاسشون تموم شد و برگشته گفتم چرا جواب مسیجامو نمیدی میگه نمیشه

میگم مگه چقدر طول میکشه که نمیشه؟

میگه تو اونجا نیستی ببینی اگه گوشی رو بردارم بخوام یه چیزی بنویسم مردم چکار میکنن

میگم خوب تک میزدی و...

یعنی مردم ما اینقدر بد شدن اخه چرا درک نمیکنن کارمند بانک ادمه نه ماشین یعنی اگه شوهرم یه مسیج برام بنویسه که کمتراز یه دقیقه زمان میبره اسمون به زمین میاد...

برا یه لحظه به این فکر کنن که اگه صدنفر تو بانک نشستن و منتظر نوبتشونن خوب حداقلش اینه که نشستن و یا حواسشون به تلویزیونه یا موبایلشون یا در و دیوار...ولی تحویلدار هر لحظه باید کار یکی رو راه بندازه خوب میدونم وظیفه اشه ولی کاش بعضیا یه خرده انصاف داشتن

امروز دلم خیلی گرفت