تبلیغات
ای کاش بانک ما... - لیسانس بیکار

لیسانس بیکار

 

نوشته شده توسط:آسمان

یاد روزای مدرسه بخیر یاد دبیرستان دانشگاه

ولی چه فایده اون همه شب نخوابی اون همه استرس امتحان و تحقیق و کنفرانس و...چه فایده

اون همه حرص خوردن برا نیم نمره کمتر یا بیشتر...

اون همه زحمت برا معدل الف شدن...

آخرش به کجا رسیدم

بعداز صدسال یه ازمون استخدامی گذاشتن و رفتم شرکت کردم تا اون مرحله اخرش رفتم بعد گفتن واه شما که غیر بومی هستین

و این یعنی همه چی تموم شد به همین راحتی هرجا میرفتم غیر بومی بودم

مهم نبود که شوهرم اینجاس محل زندگیم اینجاس و قراره تاهمیشه اینجا باشم

شغل دولتی رو بیخیال شدم

به همه مدارس غیر انتفاعی که لیستشو نوشته بودم سر زدم

بیشترشون لازم نداشتن یکی میگفت فقط سهام دارامون اینجا کار میکنن یکی میگفت دوتا هم رشته شما داریم یکی میگفت...امیدم به اخری بود که دم در یه نگاه بهم انداخت و گفت میدونی چادر پوشیدن شرط اصلی گفتم خوب میپوشم ولی دیگه اثری نداشت...

اینجا هم نشد

گفتم تو این شهر به این بزرگی یه کار برا من پیدا میشه خیلی گشتم ولی هیچ خبری نبود...

(راستی اگه کسی آدرس مغازه پارتی فروشی رو داره یه خبری هم به من بده)

 

بعداز کلی دنبال کاربودن گفتم بیخیال کار حداقل یه جاباشه خودمو سرگرم کنم

رفتم سراغ باشگاه خواستم رشته ام رو ادمه بدم ولی تو این شهر از این خبرا نبود اصلا انگار برا رشته ام هیئتی درکار نبود!

بیشتر باشگاهها هم که بعدازظهربودن که اصلا نمیشد برم

فکر میکردم ازدواج بکنم خانواده ام بزرگتر میشه نشد که هیچ از خانواده ام هم دور شدم الان فقط من هستم و شوهری که همش تو بانکه

فکر میکردم شوهرم بعداز ظهرا خونه اس ولی خبر نداشتم بانک از داره ولی تا نداره...

فکر میکردم بهشون سی روز مرخصی میدن و برا خودم حساب کتاب کردم دیدم هردوماه میتونم برم پیش خانواده ام ولی نشد بهش ندادن تنهایی هم برام سخت بود تا اونجا تقریبا یه روز راهه برا من که تو اتوبوس حالم بد میشه تنهایی رفتن کابوس بود

 

باهواپیما هم رفت و برگشتش دویست تومن میشد یعنی کل حقوقمون میرفت چون سیصد تومنش برا اجاره و وام میره پس بیخیال

حالا هم کارم شده تنها تو خونه نشستن وقتی میرم بیرون و دخترا رو با مادراشون میبینم دلم میگیره...

اصلا دلم نمیخواد بیرون برم از مردم و لهجه شون که برام غریبه از  در و دیوار و خیابوناش ...دلم میگیره

میشینم تو خونه و خودمو با خاطرات گذشته سرگرم میکنم با روزایی که دورم شلوغ بود با روزایی که همه فامیل با هم بودن با خونه ای که همیشه پربود از سر و صدا و سربه سر هم گذاشتن من و دوستامو فامیلام

اینجا هیچکس نیست

هیچکس

 

 



How we can increase our height?
دوشنبه 16 مرداد 1396 02:04 ب.ظ
Hi! I know this is kinda off topic but I'd figured I'd ask.
Would you be interested in exchanging links or maybe
guest authoring a blog post or vice-versa? My blog goes over
a lot of the same subjects as yours and I think we could greatly benefit from each other.
If you're interested feel free to shoot me an email.

I look forward to hearing from you! Awesome blog by the way!
What causes pain in the Achilles tendon?
دوشنبه 16 مرداد 1396 07:25 ق.ظ
I am in fact thankful to the owner of this web site
who has shared this fantastic post at here.
foot pain exercises
چهارشنبه 7 تیر 1396 12:24 ب.ظ
Hi, Neat post. There's a problem along with your site in web explorer, could check this?
IE nonetheless is the market chief and a large component to folks will miss your fantastic writing because of this problem.
Adelaide
یکشنبه 4 تیر 1396 02:42 ب.ظ
Hi there, You've done an excellent job. I will certainly digg it and individually suggest to my friends.
I am sure they will be benefited from this web site.
Carlton
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 05:21 ق.ظ
You can definitely see your enthusiasm within the work you write.
The arena hopes for even more passionate writers like you who aren't afraid
to mention how they believe. Always follow your heart.
BHW
پنجشنبه 24 فروردین 1396 10:00 ب.ظ
Excellent post. Keep posting such kind of information on your site.

Im really impressed by it.
Hello there, You've done a fantastic job. I will certainly digg
it and individually suggest to my friends. I am sure they will be benefited from this site.
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 09:15 ق.ظ
Can you tell us more about this? I'd like to find out more details.
BHW
دوشنبه 21 فروردین 1396 05:45 ق.ظ
I don't know whether it's just me or if everybody else experiencing issues with your site.
It appears like some of the written text in your posts are running off the screen. Can someone else please comment and let
me know if this is happening to them too? This could be a problem with my internet browser because I've had this happen before.
Many thanks
manicure
سه شنبه 15 فروردین 1396 01:08 ق.ظ
I loved as much as you'll receive carried out right here. The sketch is
tasteful, your authored subject matter stylish. nonetheless,
you command get bought an shakiness over that you wish be delivering the following.
unwell unquestionably come further formerly again since exactly the same nearly very often inside case you shield this hike.
كارمند بانك رفاه
چهارشنبه 1 تیر 1390 12:59 ق.ظ
سلام
نوشتن مطالبی كه به ذهنتون میاد خیلی خوبه.اما واقعا تمام نوشته هاتون پر از یاسه.
یه كم امیدوار باشید.بالاخره همیشه كه اینجوری نمی مونه.بهتره شما دنبال ورزش های دیگه برید و یا كلاس های آموزشی تو موارد مختلف .از كامپیوتر و زبان گرفته تا حتی كلاس های فنی و ... رو میتونید به تدریج برید.مطمئنا ورزش و آموزش اثرات خوبی روی شما خواهد داشت.راستی رشته تحصیلیتون چی بوده؟ اصالتا بچه كجا هستید و الان كدوم شهر زندگی می كنید كه احساس غریبی می كنید؟
پاسخ آسمان : سلام
اخه من عادت کردم هروقت دلم گرفته افکارمو بنویسم اینطوری استرسم کمتر میشه
گفتین نوشته هام پراز یاسه ولی خوب جز واقعیت چیزی نمینویسم.
خیلی جاها سر زدم ولی نشد ولی درست میگین بازم باید سعی خودمو بکنم .اسم شهرا رو نمیارمچون بعدا ممکنه مشکل پیش بیاد اخه چند وقته شدیدا ضد این شهر شدم و...ولی دقیقا دو نقطه مخالف تو کشورن یکی اینور یکی اونور
مربیگری چندتا رشته هم دارم اونجا فعال بودم ولی نمیدونم چرا اینجا اینقدر افسرده ام و بیحوصله...
افشاگری های یک کارمند بانک ملت
سه شنبه 31 خرداد 1390 10:37 ب.ظ
سلام . از این جمله خیلی خوشم اومد : بانک از داره ولی ...

منو یاد روزی انداختین که برای مصاحبه قبل از استخدام رفته بودم . مصاحبه کننده ازم پرسید : می دونی ساعت کاری بانک چه جوریه ؟

گفتم : فک کنم از ساعت 8 باشه تا 2 بعد از ظهر ...

گفت : نه دیگه ، از ساعت 7 شروع می شه .

گفتم : خب 7

گفت : بانک از داره ولی تا نداره ...

گفتم : منظورتون چیه ؟

گفت : یعنی اینکه شما می دونید چه ساعتی باید بیایید سر کار ولی نمی دونید کی می رید خونه ...

دلم می خواست همون موقع صندلی رو که روش نشستم بلند کنم و بزنم توی سرش . ..
پاسخ آسمان : حالا تو بعضی شعبه ها این قسمت اومدن به خونه ربطی به کار و مشتری نداره بلکه به نظر رییس ربط داره که اگه دلش بخواد اجازه خروج میده اگرم نخواد از هرجا شده یه کار کوچیک یا یه چیز پیش پا افتاده پیدا میکنه تا کارمندو تو بانک نگه داره
بعضی از رییسا خیلی جالبند خودشون تو شعبه نیستن ولی از نگه داشتن تحویدار کلی حال میکنن!
فرین
یکشنبه 29 خرداد 1390 10:29 ب.ظ
با درود
عزیزم خیلی خوبه که مینویسی ...
من هم مثل شما همسرم کارمند بانکه ... همیشه از دور برای مردم شغل بانک خیلی عالیه و واقعا فکر میکنن پول پارو میکنن ولی وقتی از نزدیک به این شغل نگاه میکنیم میبینم بدترین شغلی که بین رئیس و کارمندا تفاوت خیلی زیاده ... و استرس و سرو کله زدن با ادمهای که جز خودشون کسی دیگه رو نمیبین و ارزش و اعتباری برای کارمندا قائل نیستن ...
عزیزم شما رو لینک میکنم
همیشه شاد باشی
پاسخ آسمان : سلام
ممنون گلم
پس تقریبا همدیگه رو درک میکنیم چون دوتایی از نزدیک داریم این مشکلات رو میبینیم...
چقدر برام سخته که ببینم شوهرم مجبوره این همه ظلم رو تحمل کنه و اگرم چیزی بگه کسی توجه نکنه
امید به بهبود این وضع هم خیلی کمه
کارمندان بانک ملی ایران
شنبه 28 خرداد 1390 11:05 ب.ظ
haefe dele hame khanomaee k shoharashoon bamkian roo mizani aksare hamkara hamchin naghle gholi az zanashon mikonan k galemandand
پاسخ آسمان : چند وقته جز حقوق کارمندا و یارنه ها پول گندمم به کاراشون اضافه شده
طرح نایاب سازی شوهر تو خونه در حال اجراس!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر